
ای برادر ، جای تو خالی – در میان مهفل ما شد – در خلوت شب ، خاطرهی تو – اندوه غم قصهی ما شد – زندگیت مثل شبی زود سحر شد – همچو نسیم سحری در گذر شد
سالی که امام خمینی(ره) در پاسخ به ساواک که پرسیده بودند: یارانت کجاست؟
فرموده بودند: «یاران من در گهوارهاند». چکاوکها ترانهی حضور را سردادند و جشن تولد نوزادی را آهنگین ساختند که آیندهای سرنوشتساز در انتظار ایشان بود.
شهید اکبر براتی فرزند خانعلی، در یازدهم تیرماه ۱۳۴۱، در شهری زیبا با مردمانی غیور به نام گچساران دیده به جهان گشود.
دوران تحصیل ابتدایی ایشان همچون دیگر همسالان با حرارت و شور و شوق بچهگانه و دویدنهای خانه تا مدرسه سپری شد. لبخند ایشان بر دنیا و اهلش طنزآمیز بود. فرزند ششم دردانه پدر و مادر بود؛ حضورش نشاط و شوق فراوانی را نثار خانواده کرد.
دوران جوانی را در منطقه میانکوه در امیدیه میگذراند که تنور مبارزه با رژیم طاغوت و ظلم و ستم او، حرارتش با راهنماییهای امام خمینی(ره) دوچندان شد و شهید براتی هم که در خانوادهای کارگری و متدین تربیت شده بود، به موج جمعیت در دریای بیکران مبارزان پیوست و در تظاهرات و پخش اعلامیهها حضور فعال داشت.
دوران تحصیلات ایشان با اخذ مدرک دیپلم در رشتهی بهداشت به پایان رسید؛ اما ادامه تحصیل در مکتب سرخ خمینی تا امضا پایان نامه شهادتش ادامه یافت.
پس از اخذ مدرک دیپلم به عنوان پاسدار وظیفه، به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان امیدیه درآمد و لباس مقدس پاسداری را بر تن پوشید.
پس از آن وارد جبههها شد و در عملیات والفجر مقدماتی به همراه گردان انشراح امیدیه شرکت کرد و در شب پرواز پرستوهای عاشق به حریم کبریا پرکشید و در تاریخ ۱۳۶۱/۱۱/۱۸، شربت شهادت را (( احلی من العسل )) سر کشید و بر اثر اصابت گلوله به سرش، فارغ از خود شد و کوس أناالحق سرداد و به جمع همرزمان شهیدش پیوست.
پیکر مطهرش سالها مروارید گرانبهای خاکهای تفتیدهی شیبمیسان بود تا این که پس از ۸ سال پیکرش شناسایی شد و پس از تشییع جنازه باشکوه در گلزار شهدای شهرستان اهواز به خاک سپرده شد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.