
حرف دل عاشق خردمند زدند – بر لاله زخون خویش پیوٜند زدند – این شاد دلان سرخوش از باده وصل – بر چهره مرگ نیز لبخند زدند
روزهای سرد و لرزان نیمههای زمستان سال ۱۳۴۰، قدمهای خود را با کلاه برفی در سرشاخههای درختان شهر، اسکلتهایی از بلور، آجین کرده بود که در روزنههای امید و از سر صداقت و سادهدلی مردی روستایی، نوری در خانوادهاش درخشید که سوز سرما را به گرمی تبدیل کرد.
شهید علینظر حاجیوند فرزند عبدل، در دوازدهم بهمن ماه یکهزار و سیصد و چهل، در یکی از زیباترین روستاهای شهرستان ازنای استان لرستان، روستای گرجی، چشم امید خانواده را با باز کردن چشم به روی دنیا، روشن کرد.
فرزند چهارم خانواده در استقبال گرم پدر و مادر و برادران و خواهران، مأوی گزید تا در سرنوشت حیرتانگیز خود، زبان کودکی را با لبخند برای همسالان بگشاید. ایشان دوران تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان روستا که سرریز از جاذبههای طبیعی خدادادی بود آغاز کرد و در دامنهها و کوهپایههای شهر قهرمانپرور ازنا که مهد پرورش مردان غیور و سلحشور است به نشو و نمو پرداخت. شهید حاجیوند تحصیلات خود را تا مقطع سوم دبیرستان در رشته تجربی ادامه داد.
پس از آن برای خدمت مقدس سربازی به پایگاه پنجم شکاری امیدیه اعزام شد، روح آسمانی و ملکوتی شهید حاجیوند در پایگاه پنجم و در حین خدمت هم آرامش نداشت و به دنبال گمشدهای میگشت که ایشان را تا حریم کبریا به استقبال محبوبش برساند. شهادت هنر مردان خداست که شهید حاجیوند به صورت داوطلبانه مأمور به بسیچ آغاجاری(امیدیه) میگردد و در قالب گردان انشراح امیدیه عازم جبهههای نبرد علیه باطل میشود و در تاریخ ۶۱/۱۱/۱۸، در عملیات والفجر مقدماتی در منطقه شیبمیسان به آرزویش یعنی شهادت که همان فوز عظیم است رسید و به درجهی رفیع شهادت رسید و پیکر مطهر ایشان، پس از ده سال شناسایی و در تاریخ هفتم فروردین سال ۷۱ در آغوش گرم مردم شهرش، تشییع و در گلزار شهدای ازنا به خاک سپرده شد. خدایش با شهدای کربلا محشور نماید.