شهید عبدالسعید دبیر فدعمی

آشفته كن ای غم، دل طوفانی ما را  –  انكار كن، ای كفر مسلمانی ما را  –  شوریده سران صف عشقیم، مگر تیغ  –  مرهم بنهد زخم پریشانی ما را

تولد شهید عبدالسعید در فصل ریزش برگ‌های پاییزی در ۱۱ ماه مهر، ماه تعلیم و تربیت سال ۱۳۴۴، هدیه‌ الهی به خانواده پرجمعیت، مستضعف و متدین دبیر فدعمی در شهر دلاورپرور امیدیه بود.

دوران کودکی سرشار از طهارت، پاکی، صداقت، مهر و محبت سپری گردید و همچون شکوفه‌ای زیبا بود که عطرش سراسر گیتی را فرا گرفته بود. شهید عبدالسعید با شرکت در کلاس‌های آموزش قرآن، با فرهنگ و ارزش‌های اسلامی آشنا و علاقه‌مند به ائمه‌اطهار سلام‌الله علیهم گردید و ارتباط خود را با مسجد بنا نهاد.

با شکفتن انقلاب اسلامی قدم در عرصه‌ی فعالیت‌های انقلابی گذاشت طوری که تمام وجودش را در اختیار انقلاب گذارد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی فعالیتش را در تبلیغات مسجد جامع قدس امیدیه به همراه شهیدان طباطبایی و موسوی آغاز نموده و تلاش فراوانی جهت اشاعه فرهنگ ناب اسلام و اهداف انقلاب اسلامی انجام داد؛ به طوری که هنوز نوای دلنشین قرآن و اذانش از مناره‌های مسجد طنین‌افکن است.

شروع جنگ تحمیلی و آغاز دفاع مقدس روح عاشق و شیفته‌‌ی عبدالسعید را متلاطم ساخته و او مدام خود را برای لبیک به امام امت، امام خمینی(ره)، نائب امام‌زمان(عج) آماده می‌نمود. او با سن و سال کم خود و در حالی که مشغول به تحصیل و گرفتن دیپلم بود، عاشقانه در صف گردان انشراح امیدیه-آغاجاری عازم آوردگاه شیرمردان با یزیدیان زمان شد و درس و مشق را رها کرد. آیت‌الله وحید امام جمعه وقت امیدیه، در دیداری که با رزمندگان اسلام در جبهه‌ها داشت گفته بودند که سعید آن سعیدی نبود که من همیشه می‌دیدم. سیمایش چون بدرمنیر نورانی شده و وضوی شهادت ساخته بود.

درعملیات والفجر‌مقدماتی که ایشان به خاطر شجاعت و اخلاصش به عضویت گروه ویژه ۲۹ نفره خط‌شکن شهدا در آمده بود قبل از آغاز عملیات با طراوت خاصی در جمع گروه ویژه با بذله‌گویی و ذکر خاطراتی شیرین – مانند برق‌گرفتن مرحوم محمدشفیع آذری، خادم مسجد جامع در هنگام در دست داشتن میکروفون و جیغ‌زدن در بلندگو و جمع شدن مردم – باعث طراوت و انبساط‌خاطر گروه شده بود. شب هجدهم بهمن ایشان با رشادت و دلاوری جان‌فشانی نمود و در روشنایی سحر ۶۱/۱۱/۱۸ در شکوه حماسه‌ای جانانه همچون یاران مولایش امام حسین(ع) پس از رزمی بی‌امان با خصم دون به دوستان شهیدش پیوست و روحش جاودانه گردید.

پیکرش سال‌ها در ماسه‌زارهای شیب‌میسان زینت‌ بخش این سرزمین بود و پس از حدود ۸ سال در حرکتی شگفت، پدرش در میان شهدای گمنام، او را شناخت و در ۲۹ فروردین سال ۱۳۷۰ پس از تشییع جنازه باشکوه در جوار همرزمانش در گلزار شهدای امیدیه، آرامشی ابدی یافت. روحش شاد و یادش گرامی باد.

 

وصیت‌نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

{ وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَكِنْ لَا تَشْعُرُونَ }     ﴿بقره/۱۵۴﴾

«هرگز مپندارید آنان که در راه خدا کشته شدند، مردگانند بلکه زنده‌اند اما شما نمی‌دانید.»

شهادت همچون میوه‌ای نیست که آن را بکاریم و از درخت بچینیم.

پس از عرض سلام بر امت شهید‌پرور و امام امت و با درود بر کلیه‌ی شهدای اسلام از صدر تاکنون قبل از هر چیز باید به عرض کلیه‌ی خواهران و برادران مسلمان برسانم که  قدر این شهدا را بدانند، وصیت هایم را شروع می‌کنم .

۱- در اسرع وقت قرآن و نهج‌البلاغه و دیگر کتاب‌های اسلامی را بخوانید، به یاری الله.

۲- همیشه نمازهایتان را به موقع و سر وقت بخوانید و مبادا یک خواهر یا برادر مسلمان نمازش قضا شود و نمازها را به جماعت به پا دارید که همین صف‌های به هم فشرده جماعت هستند که دشمن را به لرزه و هیجان می‌اندازد، به یاری الله.

۳- مهمترین وصیتم که باید صد در صد به آن عمل کنید این است که امام را تنها نگذارید و دعا برای این امید مستضعفان بکنید که اگر امام نبود این کشور نابود می‌شد، به یاری الله.

۴- از روحانیت جدا نشوید و همیشه بازوی روحانیت باشید و نگذارید روحانیت را از شما بگیرند چون امام و همین روحانیون بودند که مردم را آگاه می‌کردند و برای قیام علیه کفر جهانی بسیج کردند، به یاری الله.

۵- از ملت شهید‌پرور خواهش می‌کنم همیشه در مساجد شرکت کنند و مخصوصا نمازهای جماعت و نماز جمعه و مراسم دیگر از قبیل راهپیمایی‌ها و تشییع جنازه شهدا و همین صف‌های به هم فشرده نماز و راهپیمایی‌ها است که این انقلاب تا به حال پیروز است،‌ به یاری الله.

۶- از کلیه مسئولین می‌خواهم به عنوان وصیت یک شهید کارهایشان با مردم را قطع نکنند و مبادا ریاست‌طلبی کنند و در راه خدا کار کنند و کار برای مردم کنند و مبادا کاری کنند که مردم از آن‌ها راضی نباشند، به یاری الله.

۷- امیدوارم پدر و مادرم مرا حلال کنند و چون تا به حال هیچ کار مثبتی برایشان انجام نداده‌ام، امیدوارم من را ببخشند و شاید با شهادتم کاری برایشان کرده باشم، به یاری الله.

۸- از کلیه برادران دفتر تبلیغات مسجد قدس امیدیه می‌خواهم همانطوری که با تبلیغات معنوی خود قبل از انقلاب تا به حال فعالیت داشته‌اند، به فعالیت خود ادامه بدهند. مخصوصا ماه محرم و ماه رمضان و مراسم مهم دیگر و اگر در تبلیغات کم فعال بودم، امیدوارم من را ببخشید و همینطور ارگان‌های دیگر به فعالیتشان ادامه دهند و برادران از کتابخانه‌هایی که در شهر است استفاده کنند و مخصوصا کتابخانه مسجد که از سال ۱۳۵۷ تا به حال این کتابخانه تاسیس شده، به یاری الله.

۹- از برادران و خواهران گول خورده‌ای که هنوز هم هوادار این گروهک‌های آمریکایی هستند، خواهش می‌کنم به عنوان وصیت یک شهید و برادر کوچک‌تر تا وقت هست توبه کنید و به دامن اسلام برگردید و اگر برنگشتید وظیفه خواهران و برادران حزب‌الله است که جلوی آن‌ها را بگیرند، به یاری الله.