
با صبا در چمن لاله سحر می گفتیم – كه شهیدان كه اند این همه خونین كفنان
در تابستان گرم وشرجی شهر و شط، با لهجهی شیرین، مردمی خونگرم خبر ولادت نوزادی را میدادند که دلگرمی خانواده بود.
شهید حبیباله شوریده فرزند رضا در بیست و سوم مردادماه ۱۳۴۱، در شهر آبادان، چشم به این کرهخاکی گشود. شهید حبیباله فرزند هفتم در خانوادهای پرجمعیت و مذهبی و دارای اعتقادات قوی دینی پا به عرصهی حیات خاکی نهاد.
شهید دوران تحصیلی ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان تا سال چهارم را در شهر آبادان سپری نمود. شروع جنگ تحمیلی، برگ تازهای در زندگی حبیباله گذاشت. چرا که خانوادهی او با وجود مخالفتها و مقاومتهای شهید، شهر را ترک و به امیدیه مهاجرت نمودند.
شهید حبیباله شوریده از همان ابتدا با عنایت به حسن مسئولیتپذیری، احساس دین نسبت به انقلاب اسلامی و با توجه به فرمان امام خمینی(ره) مبنی بر مردمیبودن جنگ، جهت گذراندن دورههای نظامی، سیاسی و پزشکی به یگانهای مستقر در امیدیه مراجعه کرده و در یک دورهی فشرده شرکت نمود. ایشان به مدت چند ماه نیز در شهر ماهشهر در کمیته توزیع ارزاق خانوارهای جنگزده به انجام وظیفه پرداخت. در سال ۱۳۶۰ به تشویق دوستان جهت ادامهی تحصیل و اخذ دیپلم به اهواز مراجعه کرد و در همان سال موفق به اخذ دیپلم در رشتهی فنی مکانیک شد.
با شدت یافتن درگیریها در جادهی اهواز- خرمشهر که تصرف آن برای عراقیها حیاتی بود، حضور رزمندگانی چون شهید حبیباله مانع این کار شد.
در ادامه به عنوان آرپیجیزن در دو مرحله در جبهههای حق علیه باطل از جمله حصر آبادان حضور داشت، تا اینکه در عملیات والفجرمقدماتی، در گروه خط شکن شهدا، شب غوغای خود و همرزمانش درتاریخ ۶۱/۱۱/۱۸ بر اثر ترکش تیر مستقیم دوشیکای دشمن در منطقهی شیبمیسان زخمی شد و در بازگشت نیروها به عقب و برخورد با کمین دشمن، پیکر زخمی ایشان بر زمین ماند و چون عراقیها نزدیکش بودند، کسی نتوانست ایشان را به عقب بیاورد وآنقدر خون از بدن ایشان رفت تا همچون مولایش حسین(ع) تشنهلب به شهادت رسید.
پیکر مطهر شهید ده سال از گوهرهای نهفته در خاک رملی منطقهی شیبمیسان بود که با نشانههایی که دوستانش به گروه تفحص دادند، شناسایی شد و به وصیت خود شهید در شهر آبادان به خاک سپرده شد.
یک نکته مهم در زندگی ایشان این است که شهید شوریده ذوق و مهارت زیادی در نقاشی داشت که میتوانست با ترسیم نقاشیهای زیبا، تابلوهای نقاشی خود را در نمایشگاهی در دید عموم بگذارد اما توفیقی بالاتر از عشق به محبوب خود یافت که نامش در تابلوی عاشقان و شهیدان مکتب روحالله تا ابد به ثبت رسید. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
وصیتنامه
بسم الله الرحمن الرحیم
{ إِنَّ اللَّهَ اشتَرىٰ مِنَ المُؤمِنينَ أَنفُسَهُم وَأَموالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقاتِلونَ في سَبيلِ اللَّهِ فَيَقتُلونَ وَيُقتَلونَ وَعدًا عَلَيهِ حَقًّا فِي التَّوراةِ وَالإِنجيلِ وَالقُرآنِ وَمَن أَوفىٰ بِعَهدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاستَبشِروا بِبَيعِكُمُ الَّذي بايَعتُم بِهِ وَذٰلِكَ هُوَ الفَوزُ العَظيمُ } (توبه/۱۱۱)
«همانا خریداری میکند خدا از مومنین مالها و جانهایشان را در ازای بهشت…»
من کوچکتر از آن هستم که به شما وصیت کنم و توصیهای داشته باشم، ولی چون هر انسانی باید وصیت داشته باشد؛ به شما عزیزان بزرگوار وصیت میکنم که با تقوی باشید و پیرو خط امام و ولایت باشید و امام را تنها نگذارید و به سخنان ایشان گوش دهید و در زندگی خود به آنها عمل کنید، تا هم در دنیا و هم در آخرت سربلند و موفق باشید و خداوند از شما راضی و خشنود باشد.
نماز اول وقت را فراموش نکنید و صدای تلاوت قرآن در خانههایتان طنینانداز باشد. به خواهران توصیه میکنم با حفظ حجاب خود، مشت محکمی به دهان دشمنان بزنند و مردان با غیرت این مرز و بوم، نگذارید دست دشمنان به این آب و خاک و ناموسمان برسد و در آخر هم از مادر و خواهر و برادرانم حلالیت میطلبم و اگر غیبتی از آنها کردم یا بدی در حق آنها کردم، مرا حلال کنند.