
ره مبندید كه ما كهنه سواریم ای قوم – سر برگشت نداریم، نداریم ای قوم – حلق بر نیزه اگر دوخته شد باكی نیست – خیمه در خیمه اگر سوخته شد باكی نیستۣ
شهید کورش شیربابادی فرزند غریب در بیست و ششم آبان ماه ۱۳۴۱، در شهر مسجدسلیمان پا به عرصهی حیات نهاد و با حضورش آغوش خانواده را گرم نمود. دورهی تحصیلی ابتدایی و راهنمایی را در شهر مسجدسلیمان و دورهی دبیرستان را در شهر امیدیه به اتمام رساند. دوران دبیرستان مصادف با اوج مبارزات انقلاب اسلامی بود، به همین دلیل با علاقهی زیادی به مطالعهی کتب دینی و مقالات مکتب اسلام پرداخته و در نشر احکام اسلام و انقلاب میکوشید.
حسنخلق و رفتارکورش، دوستانش را همچون شمعی به دور پروانه وجودش جمع میکرد. از نکات مهم زندگی او اینکه نسبت به نماز اول وقت و جماعت حساسیت خاص داشت به طوری که یکی از دوستان او میگوید: حتی اگر با دو نفرهمراه بود، نمازجماعت را به پا میداشت. در مسجد حضوری فعال داشت. روزها در تظاهرات علیه رژیم ستمشاهی شرکت میکرد و شبها به پخش اعلامیههای امام خمینی(ره) همت میگماشت.
وی در روزهای آغاز جنگ از طریق سپاه پاسداران امیدیه به خرمشهر رفت و در دفاع از خرمشهر جانانه مبارزه کرد، در برگشت با جمعی از دوستان وارد شهر رامشیر شدند و سپاه پاسداران شهر رامشیر را تشکیل دادند و به آموزش نیروهای مردمی پرداختند.در اکثر عملیاتها مانند عملیات فتحالمبین، بیتالمقدس، محرم، رمضان، و والفجرمقدماتی به عنوان فرمانده یا معاون گروهان حضور داشت.
شهید شیربابادی درعملیات والفجرمقدماتی که اوج پرواز او به جوار حق بود، با قافلهی عشق تا خاکهای رملی شیبمیسان به پیش رفت و جانانه با دشمن بعثی جنگید تا اینکه سرانجام در تاریخ ۶۱/۱۱/۱۸ به درجهی رفیع شهادت نائل آمد و به همرزمان شهیدش پیوست.
پیکر مطهرش پس از ۱۷ سال گمنامی در تاریخ ۷۸/۱۱/۱۹، با بدرقه باشکوه مردم در گلزار شهدای اهواز به خاک سپرده شد. روحش شاد و یادش مستدام.