
من آن ستاره ی شب سوز بی سرآغازم – كه در مدار زمین نیست جای پروازم – مرا به كشتی خون برنشانده جنون – كه در كناره ی خورشیدسنگر اندازم
در روزهای سرد و برگریزان ماه سوم پاییز انتظارها سرآمد و شکوفهها رنگ زندگی معصومعلی را سبز نمود. شهید محمدرضا فارسیمدان فرزند معصومعلی در روز هشتم آذرماه ۱۳۴۴، در شهری محروم درهفتکل پا به عرصهی وجود نهاد. وی پس از گذران دوران کودکی به همراه خانواده خود به شهر امیدیه منطقه میانکوه مهاجرت نمود. دوران تحصیلی ابتدایی را در این شهر پشت سر گذاشت. او تحصیلاتش را تا سوم راهنمایی ادامه داد، اما با شروع مبارزات علیه رژیم شاه، درس را رها کرده و به جمع انقلابیون پیوست.
عشق و علاقهی شهید به مسائل دینی و مذهبی باعث شد که از هیچ کوششی برای برپایی و اقامه شعائر دینی دریغ نورزد، به همین منظور در بسیج مستضعفیف عضو گردید و به صورت مستمر به فعالیت پرداخت. با آغاز جنگ و دفاع مقدس، همانند دیگر فرزندان این مرز و بوم از خود گذشت و پشت به دنیا و مافیها زده، عازم جبهههای نبرد حق علیه باطل شد و در عملیات رمضان شرکت کرد و از خود فداکاری و شجاعت خاصی به نمایش گذاشت و مجروح شد؛ اما پس از مداوا مجدداً به جبهه نبرد بازگشت.
در عملیات والفجرمقدماتی به عنوان آرپیجیزن گردان انشراح شرکت نمود و سرانجام در شب ۶۱/۱۱/۱۸ در حالی که در محاصرهی دشمن قرار گرفته بود مورد اصابت گلولههای دشمن در شیبمیسان قرار گرفت و به فوز عظیم شهادت نائل آمد. پیکر مطهرش بعد از هفده سال تفحص و شناسایی گردید و در تاریخ ۷۵/۵/۷ پس از تشییع جنازه باشکوه در گلزار شهدای میانکوه به خاک سپرده شد. روحش شاد و یادش گرامی باد.
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
{ وَالْعَصْرِ (۱) إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ (۲) إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ (۳) }
«قسم به عصر به درستی که انسان هر آینه در زیان کاریست، مگر آنان که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند و وصیت به یکدیگر نمودند به راستی و وصیت نمودند به شکیبایی.»
کلام خود را با نام خون شهیدان و با نام پیر جماران و با نام کربلای خوزستان آغاز میکنم، برادران و خواهران حزب الهی در آخر عمر خود در وصیت چند چیز را به شما توصیه میکنم اول اینکه از شما میخواهم که سعی کنید با تمام توان در صحنه باشید و امام امت را تنها نگذارید، مساله دوم که به عرضتان می رسانم این است که نمازها را به جماعت بخوانید و مساجد را خالی نگذارید و مسئله بعدی این است که قرآن هم فرموده است:
{ وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ }
«باید گروهی از شما باشند که دعوت به خیر کنند و به نیکی فرمان دهند و از زشتی باز دارند.»
پس از شما مردم حزب الله میخواهم این منافقین را راهنمایی کنید تا دست از کارهای غیر خدایی بردارند. مسئله دیگری که به دانشآموزان که من هم جزء کوچکی از آنان هستم مربوط میشود این است که، از دانش آموزان میخواهم که درس را رها نکنند و فکر نکنند که من بخاطر فرار از درس به جبهه رفتم، درس را چون عبادت بدانید و سعی کنید که در مساجد نمازها را بر پا کنید.
و از خانواده خود میخواهم که مرا ببخشند که بدون میل شما به جبهه رفتم ولی با این وجود اگر خواست خدا بود که به آرزویم برسم هیچ ناراحتی در خود راه ندهند و خوشحال باشید که توانستید فرزند خود را قربانی خدا کنید و اگر به درجه شهادت رسیدم مرا در میانکوه خاک کنید در آخر وصیت خود را با این نوشته تمام میکنم.
شهید را نیازی به مزار نیست که زندهاند و گواهند، وجودش در یک گستره فراخ، به پهنای همه هستی پر میکشد و با همهمان در دیدار است.
والسلام
برادر کوچک شما
محمدرضا فارسیمدان