
فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم – بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم – طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق – كه در این دامگه حادثه چون افتادم
غروب یکی از روزهای شهریور نفسهای آخر خود را از صحفهی آسمان نیلگون روستای بزکتشان، با شعاع سرخ رنگ خود نشان میداد که نفسهای تازه، حیات دیگری به مردم دست به دعا روستا بخشید.
شهید اسداله فردائینژاد در تاریخ ۱۳۳۷/۶/۳ در روستای بزک(شهرک امام خمینی) تشان بهبهان، دیده به جهان گشود تا راز و رمز و پیچیدگی آن را در زندگی پر رمز و راز خود به حقیقت دریابد.
فرزند سوم خانواده، نفس اهل خانه را گرم کرد و با حضورش جمع خانه را طراوتی زیبا بخشید. تولد در روستا با خلق و خوی مردمانی ساده و پاک و دارای همت و سختکوش، روح شهید فردائی را قوی و محکم ساخت که برگرفته از مکتب اهلبیت و پرورش در دامن مادری متوسل به حریم اهلالله بود.
دوران تحصیلات خود را تا اخذ دیپلم طبیعی گذراند و به عنوان آموزگار وارد عرصهی تعلیم و تربیت شد که گفتهاند: (کار معلمی کار انبیاست). هنگام شروع مبارزات انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) به آگاهیبخشی به مردم پرداخت که ساواک ایشان را چند بار تعقیب و دستگیر کرد.
شغل معلمی، مسئولیت او را خطیرتر کرد و به هدایت و ارشاد دانشآموزان بعد از پیروزی انقلاب پرداخت.
وقتی شیپور جنگ نواخته شد، چهرهی عاشقانه خود را برای رسیدن به حریم کبریاء به تصویر کشید. ایشان عاشقانه و عارفانه وارد عرصههای نبرد علیه دشمنان بعثی شد و در عملیاتهایی از جمله رمضان شرکت داشت.
در عملیات والفجرمقدماتی به همراه گردان انشراح شهر امیدیه-آغاجاری، جانانه به نبرد با دشمن پرداخت و در شب ۶۱/۱۱/۱۸، در جشن پرواز عاشقانهی مردان جان برکف در منطقه شیبمیسان، همچون دوستان شهیدش، شربت شهادت را «احلی من العسل» سر داد و به خیل سرخوشان مکتب حسینی پیوست.
پیکر مطهر ایشان سالها در خاک شیبمیسان ماند تا اینکه پس از نه سال شناسایی و تفحص شد و در سال ۷۰ در آغوش گرم مردم تشییع و در زادگاهش به خاک سپرده شد. خدایش با شهدای کربلا محشور نماید.
برگزیده وصیتنامه
بسم الله الرحمن الرحیم
{ رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ } (آل عمران/۵۳)
«پروردگارا به آنچه فرو فرستادهای ایمان آوردهایم و پیامبر را پیروی کردیم، پس نام ما را در گروه شاهدین بنگار.»
با درود بر روان پاک شهیدان اسلام از صدر تا کربلای حسینی و تا عصر خمینی و سلام مخلصانه به رهبر کبیر انقلاب اسلامی و امام و قائد بزرگمان خمینی عزیز.
با اعتماد به دین و آیین انسانساز اسلام و تمام قوانین و احکام آن از اصول دین و مذهب و فروع دین و ولایت فقیه و حکومت جمهوری اسلامی و بنا به وظیفهی شرعی و شناخت، قدم در این راه گذاشتهام و با خلوص نیت آن را انتخاب نمودهام.
از درگاه الهی امید دارم که هرچند گناهان من زیادند، به مراتب رحمت او از گناهان من بیشتر است. که مرا مورد رحمت قرار دهد و این قطره خونی که در بدن ناچیزم است در این دریای بیکران سعادت و شهادت، ریخته شود که این از آدم تا خاتم محمد(ص) و حسین(ع) و تمام بندگان صالح تا خمینی والا مقام و عظیم، این راه پر رهرو است تا ظهور و منجی بشریت مهدی موعود(عج).
امروز ندای حسین که فرمودند: (هل من ناصرا ینصرنی)؛ از حلقوم حسینگونهی رهبر انقلاب اسلامی، امام خمینی(ره)، سر داده شد و همه باید لبیکگویان به ندای این رهبر بزرگ برپا شوند.
پدرجان تنها خواهشی که از شما دارم این است که به خاطر من نگران نباشید و این راه را افتخار بدانید، که در جمهوری اسلامی لیاقت و سعادت پیدا کردید که تقریبا سهم کوچکی از وظیفه اسلامی خویش، که عرضه نمودن فرزندتان میباشد ادا نمودید.
والسلام
اسداله فردایینژاد
سرباز مهدی(عج) و نایبش امام خمینی کبیر
۶۱/۱۱/۱۰