
الهی لطفت از ما گم نگردد – نصیب ما غم و ماتم نگردد – بیا پا بر دلم آهسته بگذار – كه جز تو با كسی محرم نگردد
روزهای آخر ماه دوم فصل گرم سال(۲۸مرداد ماه ۱۳۴۴) در شهر سلمان فارسی(رامهرمز) چشمان پدر و مادر به جمال زیبای پسری گل افشان شد. نام او را ایرج نهادند. خوشحالی خانواده از تولد اولین فرزند وصف ناپذیر بود. در بین دوستان به صادق معروف بود.
ایرج دوران کودکی را تا سن پنج سالگی در یکی از روستاهای رامهرمز سپری نمود. هوش و ذکاوت خاص ایرج او را قبل از ورود به دبستان علاقمند به یافت مجهولات ذهن خلاق خود کرده بود به طوری که به طور آزاد در کلاس درس دوستان پدرش که معلم بود، حاضر می شد. دوران ابتدایی و راهنمایی را با کسب نمرات ممتاز و معدل۱۹ در مدارس امیدیه پشت سر گذاشت.
فضای مذهبی خانواده، باعث شد که ایرج در همان دوران ابتدایی جهت یادگیری قرآن و معارف اسلامی در کلاسهای آموزش قرآن شرکت نماید. ایشان علاقمند به حضور در نماز جماعت مسجد و شرکت در فعالیتهای تبلیغی، فرهنگی مسجد بود و به دیگران هم توصیه میکرد که در این امور فعال باشند. ایرج در بین دوستان وآشنایان به صداقت در گفتار و کردار و خوش خلقی معروف بود. در دوران شکوهمند پیروزی انقلاب اسلامی با این که سن و سال کمی داشت اما با رشادت در فعالیتهای انقلابی شرکت داشت. دوران دبیرستان را میگذراند(سوم دبیرستان) که جنگ تحمیلی شروع شد و ایرج با حرص و ولع وصف ناشدنی علاقمند به حضور در جبهههای حق علیه باطل و لبیک به ندای امام امت خمینی(ره) روح خدا بود و در عملیات فتحالمبین حضور پیدا کرده و با روحیه شهادت طلبی به رزم با خصم دون شتافت و همچون علمدار کربلا حضرت عباس(ع) از ناحیه دو دست مجروح گردید. پس از بهبودی در پدافندی منطقه عملیاتی رمضان در صحنه نبرد حضور یافت تا امام خود را یاری نماید.
در نهایت با رسیدن زمان عروج عاشقانه و عارفانه در عملیات والفجرمقدماتی حاضر گردید و هنگام سحرگاه خونین گردان انشراح در حالی که عضو گروه ویژه خطشکن شهدا بود، در کربلای شیبمیسان به تاریخ ۶۱/۱۱/۱۸ پرواز به کبریا را بر ماندن با زمینیان ترجیح داد و به خیل دوستان شهیدش پیوست.
برگزیده وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین
{ إِنَّ اللَّهَ اشتَرىٰ مِنَ المُؤمِنينَ أَنفُسَهُم وَأَموالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ… }
(سوره التوبة/۱۱۱)
«همانا خریداری میکند خدا از مؤمنین مالها و جانهایشان را در ازای بهشت…»
من خود را قابل وصیت کردن نمی دانم و حرفی هم برای گفتن ندارم زیرا که همهی حرفها زده شده است و گفتههای من تنها تکرار آن مطالب میباشد وبس. ای مردم بدانید که من این راه را با چشم باز انتخاب کرده وکسی مرا وادار به جهاد نکرده است زیرا یک جوان مسلمان چگونه میتواند تحمل کند که مزدوران از خدا بی خبر، به خانه و کاشانهاش ناجوانمردانه هجوم آورده و زنان و کودکان و پیران را میکشند و او تنها به این دلخوش باشد که یک نمازی خوانده و روزهای گرفته و در خانهی نرم و گرم بیاساید.
ای مردم، از شما عاجزانه تقاضامندم که این امام عزیز و ناجی ملت ما را تنها نگذارید و تنها اتّکال بر خدا داشته باشید و این را بدانید که اگر به خدا چنگ زنید، غم از هیچکس نخورید و این را بدانید که وای به آن روزی که خدا ما را به خودمان واگذار کند، در حالی که دیگر هیچکس نمیتواند ما را یاری کند.
به خانوادههای شهدا احسان کنید و از نیروهایی که جبهه رفتهاند، تقاضا میکنم که این جبههها را خالی نکنند. عزیزان سعی کنید نیروهای خود را متشکل کنید زیرا نبودن تشکل، ما را به این روز انداخته است.
و اینک چند کلمهای با پدر و مادرم و دوستانم! از هر کس که مرا میشناخته بخاطر غیبتهایی که امکان دارد در مورد آنها کرده باشم می خواهم که مرا ببخشند. یک ماه نماز و ده روز، روزه قضا دارم که تقاضا دارم برایم بخوانید.
از پدر و مادرم بخاطر زحمتهایی که برایم کشیدهاند متشکرم و امیدوارم که مرا حلال کنند و بدانید که صبر بر مصیبت اجری عظیم دارد و من شما را در آن جهان فراموش نخواهم کرد. هر کس که بر سر قبرم میآید تقاضا دارم که برایم آیةالکرسی بخواند. اگر کورش را مستعد تعلیم علوم دینی دیدید، اورا به حوزه بفرستید.
قبرم را هرکجا خواستید بنا کنید و ماهیانه مقداری پول به عنوان کمک به نشر فرهنگ اسلام به حزب جمهوری اسلامی بدهید.
در پایان این شعر را به خاطر سپرده و به آن عمل کنید.
ایّها الناس جهان جای تن آسائی نیست
مرد دانا به جهان داشتن ارزانی نیست
۱۳۶۱/۱۱/۱۷
تنگ ذلیجان
صادق نورالدین موسی