
مده از جنت و از حور و قصورم خبری – جز رخ دوست نظر سوی کسی نیست مرا
شهریور ماه ۱۳۳۹ بعد از سالها انتظار و دعا و نیایش، پرندهای آسمانی بر زمین نشست و در بوستان گرم و سبز خانواده مورد استقبال قرار گرفت.
شهید محمدرضا همراهی فرزند عبدالکریم در تاریخ ۱۳۳۹/۶/۶، در شهرستان مذهبی بهبهان دیده به جهان گشود. فرزند ششم خانواده که تحفهای الهی و نذر و نیاز کرده پدر و مادر بود؛ از همان ابتدای تولد بهرهای از دنیا برای خود به همراه نداشت. پر پروازش به آسمان زیباییها و اخلاق حسنه و نیکو، معرفت و توحیدمداری که با خون و جان او آمیخته شده بود. چرا که مادری مؤمنه و متدین او را با بسم الله شیر داده بود.
تحصیلات خود را تا مقطع راهنمایی در امیدیه گذراند؛ سپس در سال ۱۳۵۳ برای ادامه تحصیل در رشته ریاضی به شهر آبادان نزد خواهرش رفت. در آنجا جهان بینی توحیدی را با آشنایی با تعدادی از روحانیت معظم به خوبی آموخت. به نقلقولهایی که از پدر و مادر و دوستانش شده، از همان دوران نوجوانی رعایت حدود الهی و احترام به شرع مقدس در رفتارش هویدا بود. حتی سؤالاتی که در زمان کودکی از مادرش پیرامون خداشناسی و محیط پیرامون میکرد، نشان از روحی فراتر از روح خاکیان داشت.
جسمش تحمل این روح بزرگ را نداشت و با سفرهایی که در دوران انقلاب به شهر مقدس قم میکرد، درسهای فراوانی از مسائل فقهی و شرعی آموخت و راه مبارزه با رژیم طاغوت را به خوبی فرا گرفت. بارها برای پخش اعلامیههای حضرت امام خمینی(ره) از قم به مشهد میرفت و در طغیان بر طاغوت بود و تبر عدالت خواهیاش بر پیکرهی درخت ظلم و ستم رژیم ستم شاهی کوبیده میشد. شاید اگر از خاطرات و محاسن و بزرگیهای این مرد بزرگ و شیرمرد انقلاب، بخواهیم چیزی بگوییم، مثنوی هفتاد من کاغذ شود، اما «یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد» و آن، این که عذابش در زمان طاغوت، سوار تاکسی شدن به علت پخش ترانهها بود و بارها مسیر را نصفه و نیمه از تاکسی پیاده میشد. از غیبت متنفر بود و نسبت به حق الناس حساس و بسیار سختگیر بود.
تلاوت و انس با قرآن، آرامش عرفانی در سیمای ایشان ترسیم کرده بود. سجدههایش نشان از خالصی بندگی ایشان بود. در عبادت شیر ربّانی بود و در برپایی نماز به خصوص نماز جماعت، سعی و تلاش وافری داشت، طوری که نمونه بارز آیه «وَالَّذِينَ هُمْ عَلى صَلَواتِهِمْ يُحافِظُون» بود.
با پیروزی انقلاب اسلامی برای دفاع از ارزشها و دستاوردهای نظام جمهوری اسلامی وارد سپاه پاسداران شدند و مدت یکسال و نیم در این نهاد مقدس به انجام وظیفه پرداختند و با علاقه شدیدی که به امام(ره) و انقلاب داشتند، با فرمان امام خمینی(ره) وارد جبهه شدند.
شهید محمدرضا همراهی در عملیات والفجر مقدماتی زیور گمنامی بر گردن خود آویخت و در شب ۱۳۶۱/۱۱/۱۸ در شیبمیسان، روح آسمانیاش از خاک به افلاک رفت و هنوز ستارهها در جستجوی پیکرش هفت آسمان را جستجو میکنند.
پیکر مطهرش سالها مرواریدی گرانبها در خاکهای تفتیدهی شیبمیسان و جلا دهندهی آن خاک است و چشمان پر از اشک عاشقانش برای بازگشت پیکر مطهرش به نظاره نشستهاند. خدایش با شهدای کربلا محشور نماید.