
با که گویم غم دیوانگی خود، جز یار؟ – از که جویم ره میخانه، به غیر از دلدار؟ – سرّ عشق است که جز دوست نداند دیگر – می نگنجد غم هجران وی، اندر گفتار
همیشه ماه شهریور و روزهای آخر آن نوید ریزش برگها و زردی روی درختان را یادآور میشود، اما بیستم شهریور سال ۴۷، نوید رویش جوانهای سرسبز که خواست خدا بود، در گرما گرم شهریور و آغاز زردی پاییز در خانوادهای روستایی، باعث خوشحالی اهالی و مردم با صداقت روستا شد.
شهید سید خداخواست پاچیده، فرزند سیدولی، در روستای ولی از بخش جایزان شهرستان امیدیه دیده به جهان گشود. فرزند سوم خانواده با حضور گرم و شیرین خود، علاوه بر شادی اهل خانواده، شور و شعف و هلهله را نیز به مردمان پاکدل و باصفای روستای ولی بخشید.
صداقت و سادگی و پاکی، همچون آب جاری چشمهسارها، سرزمینهای اطراف روستای ولی، در سیمای شهید خداخواست موج میزد و او را در اخلاق و ادب، همچون رودخانهای زلال و جاری برای دوستانش ساخته بود.
دوران تحصیل در تپه ماهورها و دشتهای روستا، تا رسیدن به مدرسهای که نوید روزهای خوش و آیندهای زیبا را به ارمغان میآورد، لذت درس خواندن و بازیهای مدرسهای را برای شهید پاچیده صد چندان میکرد. دوران تحصیلات ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذاشت. میوهی دل پدر و مادر هنوز نارسیده بود، که تندباد حوادث ایشان را از بوستان آنان جدا ساخت.
اگر تند بادی بر آید زکنج فرو افکند نارسیده ترنج
۱۲ سال بیشتر سن نداشت که جنگی نابرابر بر ملت ایران تحمیل شد. شهید پاچیده در مقطع اول راهنمایی در حال تحصیل بود که به عضویت بسیج درآمد و در عین نوجوانی، همچون شیر مردی راهی جبههی حق علیه باطل شد.
در مرحله دوم عملیات والفجر مقدماتی، در گردان رامهرمز، حاضر شد و در تاریخ ۱۳۶۱/۱۱/۲۱، به خیل همرزمان شهیدش پیوست. پیکر مطهرش پس از ۸ سال بر دوش مردمان زادگاه ایشان تشییع و در روستای ولی، در کنار مرقد امام زاده ابراهیم به خاک سپرده شد. خدایش با شهدای کربلا محشور نماید.