
کجایید ای شهیدان خدایی – بلاجویان دشت کربلایی – کجایید ای سبک روحان عاشق – پرنده تر ز مرغان هوایی
شهرآذین، بند بهار و نوروز سال ۴۱ بود، برگهای سبز درختان جامهای نو بر تن مردمان کرده بود، که شکفته شدن آخرین غنچه خانواده، جشن عیدانه را زیباتر ساخت.
شهید محمد بهروش نیا فرزند عبدالرضا، در تاریخ ۴۱/۱۲/۱۲ در منطقهی تپهای و زیبای میانکوه دیده به جهان گشود.
فرزند آخر خانواده که دردانه پدر و مادر بود، مورد مهر اهل خانواده و دیگر فرزندان قرار گرفت، صفای خانواده کارگری، روح شهید محمد را آغشته با دین و مروت و مردانگی نمود. دوران تحصیلات خود را تا پنجم ابتدایی پشت سر گذاشت.
برای کمک به مخارج خانواده و همراهی با سختیهای زندگی خانواده، که در آن زمان گریبانگیر اکثر خانوادهها بود، شهید بهروشنیا مشغول به کار شد.
در حالی که نوجوانی ۱۶،۱۷ ساله بود، در تظاهرات و پخش اعلامیه ها حضوری فعالانه داشت و به صف انقلابیون پیوست. پیروزی انقلاب اسلامی، جوششی در رگهای خروشان شهید محمد به وجود آورد و روح عدالت خواهی ایشان را تا حدی به آرامش ساحل رساند؛ اما دیری نپایید که آشیانه پرستوها مورد هجوم جغدهای بعثی قرار گرفت. شهید محمد بهروش نیا در حالی که در آشپزخانه سپاه امیدیه مشغول به کار بود، وارد جبهههای نبرد شد و در عملیات والفجر مقدماتی حضور یافت و مردانه جنگید و مقاومت کرد تا اینکه سرانجام در تاریخ ۱۳۶۲/۲/۲۶، در خط پدافندی شیب میسان، مورد اصابت تیر مستقیم دشمن قرار گرفت و به درجه رفیع شهادت نایل آمد و در گلزار شهدای امیدیه به خاک سپرده شد. روحش شاد و یادش گرامی باد.
وصیتنامه
بسم الله الرحمن الرحیم
{ أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُوا قَالُوا وَمَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِنْ دِيَارِنَا وَأَبْنَائِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ }
(بقره/۲۴۶)
چگونه می شود ما در راه خدا جنگ نکنیم در حالیکه دشمنان ما فرزندان ما را از دیارمان راندند.
من این را به تمام مسلمانان جهان می گویم که باید در راه اسلام و ناموس و شرف و انسانیت جنگید و باید به این جهانخواران ثابت کنیم که امت حزب الله شکست ناپذیر است. مادر عزیزم که قدر تو را نمیدانستم، برای من گریه نکن چون من رستگار شدم. شادی بکن و به من و امثال من افتخار بکن که در راه خدا شهید شدیم.
من راه شهدای قبلی را پیمودم و از شما مسلمانان میخواهم که راه ما را ادامه دهید، شروع کردن این راه امری واجب است ولی به پایان رسانیدن آن به مراتب واجبتر است. دستهایم را از تابوت بیرون بگذارید تا به مردم بگویم که چیزی از دنیا با خود نبردهام .چشمانم را باز بگذارید تا به مردم بگویم که کورکورانه قدم در این راه نگذاشتهام.
والسلام
محمد بهروش نیا