
مست شو، دیوانه شو، از خویشتن بیگانه شو – آشنا با دوست، راهش غیر این بیگانه نیست
روستای آسیاب خوشحال و سرمست از غنچهای که در حال شکفتن و رویش بود، نوزادی با چهره زیبا و میمون که تولدش نوید بخش روزهای پر حادثه خواهد بود.
شهید منوچهر لکی فرزند کریم در سال ۱۳۴۴ در روستای زیبای آسیاب متولد شد و لبخند شادی را بر چهرهی پدر ومادر خود نشاند وحضور گرمش را همه جشن گرفتند.
فرزند پنجم خانواده، در خانوادهای مذهبی و متدین و کشاورز، با دلهای صاف و پرمحبت و محروم ازامکانات اولیه که در آن زمان خصوصیت همهی روستاها بود.
پدرش مجبور بود علاوه بر کشاورزی در معادن شن و ماسه نیز کار کند. پرجمعیت بودن و فقر مالی خانواده باعث شد که شهید منوچهر علاوه بر درس خواندن در کارها نیز به پدر خود کمک نماید.
با شنیدن صدای شیپور جنگ و حمله ناجوانمردانه صدام به ایران اسلامی، با اینکه سن کم و جثه کوچکی داشت، مرتب با خانواده برای حضور در جبهه، صحبت میکرد تا اینکه پدر را راضی نمود و با طی دورهی آموزشی کوتاهی وارد جبهه شد.
ایشان درحالی که دانشآموز بود به پیمانی که با خدای خود بسته بود، عمل نمود و مجاهدت بسیار کرد تا اینکه در تاریخ ۶۱/۱۲/۲۰ در پدافندی منطقه عملیاتی والفجر مقدماتی بر اثر اصابت ترکش خمپاره دشمن به همراه همرزم و هم ولایتیاش، شهید راشدی شربت گوارای شهادت نوشید و روحش آسمانی شد و در تاریخ ۶۱/۱۲/۲۸ درگلزار شهدای روستای آسیاب امیدیه به خاک سپرده شد. روانش شاد و یادش مستدام باد.
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام الله پاسدار حرمت خون شهیدان
البته باید این را بگویم که شهادت نصیب همه کس نمیشود. شهادت نصیب کسی میشود که از گناه و از همه چیز پاک شده باشد.
من آنچنان وصیتی ندارم که بخواهم بنویسم، من از خدای بزرگ و دانا و توانا میخواهم که تا وقتی تمام گناهان مرا نبخشیده است، من را به شهادت نرساند و تنها وصیتی که به پدر و مادر عزیز و مهربانم دارم این است که هیچ وقت ناراحت نباشد و گریه نکنند و افتخار کنند که در این انقلاب پرشکوه و در یک خانواده پنج نفری یک شهید دادهاند.
تنها پیامی که به دوستان خود دارم این است که به جبههها بیایند و ببینند که این جانبازان چگونه ایثار میکنند و از آنها میخواهم که بیایند و دوشادوش دیگر برادران بجنگند و در آخر این وصیت را دارم که مرا در محل زندگی خود یعنی آسیاب خاک کنند.
والسلام
منوچهر لکی