
رفتند از آن دشتهای تشنگی اما – رد عبور لاله ها در چشم ما مانده است – یاران عاشق تا خدا رفتند و ما ماندیم – راه شقایق همچنان در پیش پا مانده است
شهید امیناله طهماسبی فرزند غریبآقا، در ۱۳۴۲/۱۰/۲۷، در منازل کارگری شهر امیدیه، حضور خود در دایرهی هستی را به اثبات رساند و به دنیای خاکی چشمکی طعنهآمیز زد.
نامش را امیناله گذاشتند تا امین و امانتدار ارزشهای خداوند بر روی زمین باشد، که الحق بر این صفت با نثار خون سرخ خود مهر تایید زد. در دوران کودکی به بیماری سختی گرفتار شد، که همه پزشکان از سلامتی و زنده ماندن او قطع امید کردند. اما خواست خدا چیز دیگری بود تا یار که را خواهد و میلش به که باشد.
شهید امیناله اهل ورزش به خصوص کشتی بود. ورزشی که سرزمین بزرگ ایران مهد آن و پرورش دهنده مردان بزرگ بود و در مسابقات مختلف که در اهواز و شهرهای دیگر برگزار میشد شرکت میکرد. دوران پرنشاط و خاطرهانگیز تحصیل برای امیناله هم حال و هوای خاصی داشت و این دوران را تا سوم دبیرستان در شهر خود امیدیه پشت سر گذاشت.
با شروع جنگ تحمیلی هدف مهمتری را دنبال میکرد که آن هم حضور در بسیج و ادای تکلیف دینی و شرعی خود بود و همین عامل باعث شد تا ترک تحصیل کند و بارها میگفت: به قول امام خمینی: «جنگ مسئله اصلی ماست» و اگر زنده ماندم، به درسم ادامه میدهم و دیپلم میگیرم.
پس از حضور در بسیج، به عنوان پاسدار افتخاری بارها در عملیاتهای مختلف از جمله فتحالمبین و بیتالمقدس شرکت کرد و برای پرکشیدن تا بر دوست لحظهشماری میکرد و سبکبال آماده پرواز به آشیانه عشق شده بود.
ایشان در عملیات والفجرمقدماتی به گروه خط شکن شهدا پیوسته و پس از خلق حماسه های فراوان در تاریخ ۱۳۶۱/۱۱/۱۸، در منطقه شیبمیسان به خیل دوستان شهیدش پیوست و با خون و جان خود، امانتداری به دین خدا و انقلاب اسلامی را به اوج اثبات رسانید. پیکر مطهرش سالها در شیبمیسان ماند و در سال ۱۳۶۹پس از شناسایی به وطن بازگشت و در گلزار شهدای شاهینشهر اصفهان به خاک سپرده شد.
شهید آخرین باری که به جبهه میرفت به مادرش گفت: که تو باید شجاع باشی و گریه نکنی؛ زیرا دشمن با گریه شما دلشاد میشود و از نبود من ناراحت نشوید؛ زیرا من متعلق به شما نیستم و امانتی از خداوند نزد شما میباشم و باید امانتش را پس دهید و اگر شهید شدم سیاه نپوشید و عزا نگیرید. روحش در بهشت جاودان غرق شادی باد.