شهید بهرام تراب پور

شب تاریك و بیم موج و گردابی چنین هایل  –  كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها

شهید بهرام تراب پور فرزند ابوتراب در هفتم بهمن ماه، سال ۴۵ هجری شمسی در منطقه‌ی نفت خیز و پهلوان‌پرور آغاجاری به دنیا آمد. شهید تراب پور فرزند هشتم از خانواده‌ای پرجمعیت بود که با حضور پدر و مادر، خانواده‌ای شلوغ در عین حال صمیمی برایشان ترسیم کرده بود. دوران پر خاطره تحصیلی ابتدایی تا سوم راهنمایی خود را در شهر آغاجاری پشت سر گذاشت. علاقه به تلاوت قرآن و صوت زیبا، همنشینی با ایشان را دو چندان لذت‌بخش می‌کرد.

با دوستانش بسیار مهربان بود به طوری که یک بار در مدرسه کفش نو خود را با کفش کهنه یکی از دوستان عوض کرد و در موقع برگشت به خانه وقتی مورد پرس‌وجو مادر قرار گرفت، گفت: «مگر امام علی (ع) وقتی به کسی کمک می‌کرد آن را بیان می‌کرد.»

با شروع جنگ تحمیلی و برای لبیک به ندای «هل من ناصر ینصرنی» حسین زمان، خمینی روح خدا، سر از پا نمی‌شناخت و دیگر نمی‌توانست هیجان درونی خود را کنترل کند، بارها با پدر صحبت می‌کرد تا او را به رفتن به جبهه‌های نبرد راضی سازد، تا جایی که وقتی پدر از او خواست به جبهه نرود، وی پاسخ داد: «هیچگاه دوست ندارم در بستر خواب یا مریضی بمیرم، بلکه دوست دارم شهد شهادت را نوش نمایم.»

با جلب رضایت پدر بارها برای اعزام مراجعه می‌نمود ولی به دلیل قد کوتاه و سن پایین، ایشان را اعزام نمی‌کردند. سرانجام ایشان در عملیات والفجر مقدماتی به عنوان تیرانداز گردان انشراح حضور یافت و در شب ۶۱/۱۱/۱۸ در منطقه شیب‏میسان به آرزوی عاشقانه و عارفانه خود رسید و روحش تا ابد آرام شد و منتظر ماند تا میزبان دو برادر شهیدش عبدالرحمن و عبدالرحیم در آینده‌ای نه چندان دور باشد.

هنوز پیکر مطهرش در خاک‌های رملی شیب‏میسان زینت بخش دل عاشقان زائرش می‏باشد و چشمان منتظرانش اشک ریز بازگشتش می‌باشد. یادش گرامی و راهش پررهرو باد.