شهید حسین فولادی وندا

یاران چو غریبانه رفتند از خانه  –  هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه  –  ای وای كه یارانم، گلهای بهارانم  –  رفتند از این خانه، رفتند غریبانه

در ماه گرم شهر، که حرارت آن سنگ‌ها را در لاک خود فرو می‌برد، مردی از جنس سنگ، محکم و قوی، در تپش سوزان مرداد، چشم بر روی دنیا گشود و آبدیده‌ی حوادث شد.

شهید حسین فولادی‌وندا فرزند حاصل در ششم مردادماه ۱۳۴۴، در شهر امیدیه، در سوزناکی حرارت خورشید عمود بر آسمان مرداد ماه، ماه‌عسل خانواده شد. فرزند ششم خانواده هنگامی‌که چشم باز کرد، صفا و محبت را در کانون گرم خانواده بیشتر کرد. او در خانواده‌ای مذهبی و متدین دیده به جهان گشوده بود که پدرش تقید خاصی به نماز جماعت و مسجد داشت و در بین اهالی به این رسم معروف بود.

وقتی انقلاب در اوج مبارزه خود علیه رژیم شاه بود، نوجوانی ۱۲ ساله بود و در تظاهرات و راهپیمایی‌ها و پخش اعلامیه شرکت فعال داشت و صفحات دفتر زندگی خود را مملو از برگ‌های زرین مبارزه با ظلم وستم می‌کرد.

دوران تحصیلات او تا دوم دبیرستان در رشته‌ی برق ادامه یافت که دانشگاهی انسان‌ساز و مرد‌پرور او را آبدیده‌ی روزهای سخت کرده بود. دانشگاه انقلاب که نسل همان شهید حسین فولادی‌وندا را، حسینی پرورش داده بود با شروع جنگ تحمیلی، این نسل پا به میدان جهاد نهادند. شهید حسین فولادی‌وندا با اصرار و پافشاری توانست رضایت پدر و مادر خود را جلب کرده، توسط بسیج سپاه پاسداران آغاجاری در قالب گردان انشراح در جبهه‌ نبرد حضور یافت و در شب پرواز سیمرغ‌های عاشق به قله‌ی‌ قاف شهادت، در تاریخ ۶۱/۱۱/۱۸، در عملیات والفجرمقدماتی در منطقه‌ی شیب‌میسان، بر اثر ترکش به پرواز عاشقانه و آرزوی نهایی خود رسید و به خیل همرزمان شهیدش پیوست.

پس از ۸ سال، در سال ۱۳۶۹ توسط گروه تفحص شناسایی شد و در گلزار شهدای گچساران در آغوش گرم مردم تشییع و به خاک سپرده شد. خدایش با شهدای کربلا محشور نماید.