
ای دوست، دل سوخته ام را تو هدف گیر – مژگان تو و ابروی تو، تیر و کمانند
وقتی شرارههای سرد و زرد پاییز بر زمین بال گسترده بود و خفقان حاکمان زمستانی، گردهی ملت را لگدمال سوزناک بیعدالتی خود کرده بود، گل شکوفهای از تبار نیکان و سادات جلیله در بوستان خانواده مصطفوی شکفته شد.
شهید سید اسماعیل مصطفوی فرزند سید محمد حسین در مورخهی ۱۳۳۸/۹/۱۸، در امیدیه دیده به جهان گشود و حضور گرم خود را در خانوادهی پرجمعیت با شناسنامهای سرخ به ثبت رساند. فرزند هفتم خانواده که تقدیر چیزی ورای افکار و اوهام زمینیان برای او رقم زده بود، برجستگی خاصی در اخلاق و ادب و رفتارش نمود داشت که او را در بین دوستان و همسالان عزیز میداشت.
دوران تحصیلات ابتدایی که رؤیای بچهگانهی هر فرزندی در خانواده است با سرعت بارانهای بهاری بر صحفهی زندگی شهید مصطفوی گذشت، دوران جوانی را میگذراند که قیام مردم ایران به رهبری امام خمینی(ره) علیه رژیم طاغوت، برگ تازهای از دفتر زندگی شهید مصطفوی را ورق زد. ایشان به همراه و همانند همهی مردم در تظاهرات و پخش اعلامیهها شرکت فعالانه داشت. وقتی انقلاب پیروز شد، ایشان در سال چهارم دبیرستان مشغول به تحصیل بود و موفق به اخذ دیپلم در رشته طبیعی از دبیرستان فارابی (شهید پرخیده) شد.
جنگ تحمیلی که آغاز شد، گامهای شهید مصطفوی برای حضور در جبههها و مقابله با دشمن بعثی محکمتر شد و ایشان به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و به عنوان کادر وظیفه، مشغول به خدمت در این نهاد مقدس گردید.
در عملیات بیت المقدس در همهی مراحل آن تا آزاد سازی شهر خرمشهر، جانانه با دشمن متجاوز جنگید و از پای ننشست تا اینکه سرانجام در پدافندی عملیات والفجر مقدماتی در تاریخ ۶۲/۱/۳۰، در شیبمیسان، بر اثر برخورد ترکش به بدن به درجهی رفیع شهادت نائل آمد و پیکر مطهرش در گلزار شهدای میانکوه در جوار برادران شهیدش سید مهدی و سید محمود به خاک سپرده شد. خدایش با شهدای کربلا محشور نماید. روحش شاد و یادش گرامی.