
سر بر خط عاشقی نهادیم – در محنت و رنج اوفتادیم – تن را به بلا و غم سپردیم – دل را به امید عشق دادیم
گرمای سوزان مرداد امیدیه، با حضور سبز و روشن پرندهای آشنا، از تبار خاندان پاک پیامبر(ص)، نوازش و ترنم ویژهای به خانوادهی سید طباطبایی بخشید.
شهید سید معزالدین طباطبایی معروف به سید مهدی، فرزند سید محمد جعفر در تاریخ۳۱ مرداد ماه ۱۳۴۳، در شهر نفتخیز امیدیه با مردمانی خونگرم، بر دنیا و انسانهای متفاوت درون آن لبخند ملیحی زد و چشمان خود را به جهان گشود.
فرزند سوم، که در خانوادهای متدین و مذهبی به دنیا آمده بود، از همان پنجسالگی نماز خواندن را شروع کرد و دارای اخلاق نیک و خوشرفتاری با دیگران به خصوص کمک به محرومان جامعه بود. دوران تحصیلات ابتدایی خود را همانند همهی همسالان در زادگاهش پشت سر گذاشت؛ وقتی بهار انقلاب از راه رسید، گل وجود سید مهدی شکفتهتر شد و چهارده سال بیشتر نداشت که در مسجد جامع امیدیه با تلاوت قرآن و مکبری نماز جماعت و آگاهیبخشی به همسایگان و اهل محل، از فعالان عرصههای فرهنگی گردید.
در همین زمان در مدرسه هم جزء شاگردان ممتاز به حساب میآمد و همهی همکلاسیها ایشان را به عنوان یک نخبهی درسی و اخلاقی و فرهنگی میشناختند. هنگامیکه جنگ سایهی شوم خود را با آتش توپخانهها و غرش هواپیما بر این ملت گسترد، جوانان غیور و رشید ایران اسلامی، شومی و نحسی جنگ را به فرمودهی امام و پیرو مقتدای خود به نعمت تبدیل کردند.
یکی از این جوانان رشید، سید مهدی طباطبایی بود، هنگامیکه فرمان امامخمینی(ره) را شنید که حضور در جبهه واجب کفایی است، با اجازهی پدر و مادر و با احترام خاص برای آنان، به سوی جبهههای حق علیه باطل شتافت و در عملیات بیتالمقدس، جهت آزاد سازی خرمشهر شرکت کرد که مبتلا به موج انفجار شد و برای مداوا به تهران اعزام شد و در بیمارستان بود که در رؤیای صادقهی خود دید که یکی از دوستان شهیدش به ایشان میگوید: « مهدی بیا بالا، چرا هنوز نیامدی در آسمان پیش ما»، این خواب را شهید سید مهدی برای پدر و مادرش تعریف کرده بود.آری «تو را از کنگرهی عرش صدا میزنند» جای شهید سیدمهدی در آسمان بود و پایبندی در خاک او را اسیر میکرد.
دوران آخر تحصیل را پشت سر میگذاشت که مجددا پس از مداوا با مدرک دیپلم تجربی وارد جبههها شد و در عملیات والفجرمقدماتی در ۱۳۶۱/۱۱/۱۸ در منطقه شیبمیسان حضور یافت و عضو گروه خطشکن شهدا شد و بر اثر اصابت ترکش به خیل شهدا پیوست.
پیکر مطهرش سالها در منطقه شیبمیسان ماند و پس از شناسایی و تفحص، بعد از ۱۱ سال، در سال ۷۲ به آغوش وطن بازگشت و در گلزار شهدای بهبهان به خاک سپرده شد. خدایش با شهدای کربلا محشور نماید.
برگزیده وصیتنامه
بسم الله الرحمن الرحیم
{ قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ } (جمعه/۸)
«بله آن مرگی که شما از آن فرار میکنید بالاخره به شما خواهد رسید، سپس برمیگردید به سوی خدائیکه دانندهی غیب و آشکار است، پس او شما را خبر خواهد داد به آنچه که انجام دادهاید.»
من سرباز روح اله، شهادت میدهم که خدایی نیست جز خدای یکتا و محمد(ص) بنده و فرستاده اوست. برادران، وصیت من، خون من است و آن چیزی است که شما عزیزان باید حرمت و قداست آن را حفظ کنید.
برادران من از شما میخواهم که تقوا داشته باشید و همیشه به یاد خدا باشید و بدانید که در هر حال و در هر کجا که باشید او حاضر است و اعمال و کردار شما را میبیند. پس در محضر خدا معصیت نکنید و بدانید که هرکس اگر به اندازه ذرهای کار نیک کرده باشد آن را خواهد دید.
ای کسی که این وصیتنامه را میخوانی یا میشنوی، بترس از روزیکه نه معذرتخواهی و نه هدیه، نه مال و نه فرزندان، هیچ کدام تو را سودی نبخشد و آن روزی که انسان حسرت میخورد، که ای کاش در دنیا خود را برای امروز آماده میکردم و ایمان به خدا میآوردم و دستورات او را اجرا میکردم. آنگاه که نامه عمل هرکس را به دستش میدهند میگوید: وای بر من این چه کتابی است که کوچک و بزرگ را جا نگذاشته و هرچه کردهام بدون کم و کاست در آن است.
برادران اینها را من از خود نمیگویم، اینها را خداوند میفرماید: همانکه از عاقبت و سرانجام هرکس اطلاع کامل دارد. همانکه حتی لحظهای غافل از احوال ما نخواهد بود.
برادران من از شما میخواهم که قرآن این کتاب خدا را مورد مطالعه قرار دهید و دستورات آن را به عمل آورید؛ زیرا هرکس قرآن را راهنمای خود قرار داد، قرآن او را به سوی بهشت راهنمایی میکند و بدانید که قرآن برای هدایت شما کافی است و از شما میخواهم که وقت را غنیمت شمرده و اوقات خود را به لغو و کارهای بیثمر تلف ننمائید.
از برادران مسجد و کلیه برادران صمیمانه میخواهم که از خداوند برای این حقیر طلب عفو و بخشش کنند، بلکه از هر کسی که این وصیتنامه را میخواند یا میشنود، میخواهم که از خداوند رحمان بخواهد که مرا ببخشد و دیگر اینکه همیشه این آیه را تلاوت کرده و به خاطر بسپارید: «نرسد در زمین هیچ مصیبتی و در نفسهای شما مگر اینکه قبل از وارد شدن مصیبت در کتابی ثبت شده و این ثبت کردن واقعه، قبل از به وقوع پیوستن آن بر خدا آسان است و این ثبت کردن برای آن است که بر آنچه که از دست شما رفت و فوت شدهاند، اندوهگین مباشید و بر آنچه که به شما رسید شاد نشوید و خدا متکبران، فخرکننده را دوست ندارد.»
در خاتمه از پدر و مادر و برادران و خواهر و تمامی دوستان و آشنایان حلالیت طلبیده و همه آنها را به خدایی که از اوییم و به سوی او بر میگردیم،میسپارم.
خداحافظ
سید مهدی طباطبائی