شهید عبدالرحمن حیدری

مرا در خاك مسپارید  –  مرا در یاد بسپارید  –  مرا بر موج دستان هزاران مرد بسپارید  –  مرا در آسمان بر بال حزب الله بگردانید

شهید عبدالرحمن حیدری فرزند فهد در پانزدهم شهریور ماه ۱۳۳۵، در شهر امیدیه متولد شد. فرزند ششم خانواده با حضور گرم خود، کانون پر‌مهر و محبت خانواده را هیجان‌انگیز و با‌صفا نمود. فرزندی به خانواده‌ی حیدری عطا شده بود که سرنوشت پر‌خاطره‌ای برای این خانواده و خود رقم خواهد زد. خانواده‌ی مذهبی، روح شهید حیدری را صبور و بردبار ساخته بود. مذهبی‌بودن خانواده، باعث علاقه و کشش شهید عبدالرحمن حیدری به سوی نماز و روزه و مسائل مذهبی شد.

دوران مبارزات مردم علیه رژیم ستمگر پهلوی برای شهید حیدری هم که نوجوانی بیش نبود، خاطرات خوبی را به جا گذاشت. با توجه به اینکه پدر شهید حیدری در شرکت ملی نفت کار می‌کرد، اطلاعات در مورد اعتصابات و تظاهرات زودتر به گوش عبدالرحمن می‌رسید.

دوران تحصیلات تا مرحله‌ی دیپلم ناقص را در شهر امیدیه پشت سر گذاشت. او نیز همچون پدرش در اداره بهره‌برداری شرکت ملی نفت کار می‌کرد.

در سال ۱۳۵۹ تصمیم به ازدواج نمود که حاصل این ازدواج مبارک، دختری شیرین زبان بود. همه‌ی این‌ها باعث نشد روح‌ ملکوتی و ناآرام شهید عبدالرحمن حیدری بر روی خاک آرام بگیرد وقتی دشمن بعثی بر طبل جنگ نواخت، دوره‌ای تازه در زندگی شهید عبدالرحمن به وجود آمد و داوطلب حضور در صحنه شد و پشت پا به دنیا و مافیها زد و بسیجی دلاور لشکر روح‌الله در گردان انشراح به همراه جوانان برومند شهرش امیدیه در عملیات والفجرمقدماتی به عنوان کمک آرپی‌جی‌زن خط‌شکن عملیات شد و تا آخرین قطره‌ی‌ خون خود مقاومت نمود و جان‌فشانی کرد تا اینکه در شب ۶۱/۱۱/۱۸ در شیب‌میسان که مشهد شهیدان والفجرمقدماتی بود، به درجه‌ی رفیع شهادت نایل آمد و به برادر شهیدش عبدالعلی حیدری پیوست.

پیکر مطهرش همچون خیل زیادی از همرزمانش سال‌ها زینت‌بخش خاک‌های گرم و تفتیده شیب‌میسان بود، تا اینکه در سال ۱۳۷۸ پس از تفحص و شناسایی، روی دوش همشهریانش تشییع و در گلزار شهدای امیدیه به خاک سپرده شد. روانش شاد و یادش گرامی.