شهید عبدالرضا قبلی

نماز شام غریبان چو گریه آغازم  –  به مویه های غریبانه قصّه  پردازم  –  به یاد یارو دیار آنچنان بگریم زار  –  كه از جهان ره و رسم سفر براندازم

هر طفلی که پا به عرصه‌ی وجود می‌گذارد، عشق را با شیر در اندرون خود نهفته دارد که نخستین مایه‌ی حیات و انگیزه‌ی عواطف وی در عرصه‌های مختلف زندگی است.

شهید عبدالرضا قبلی فرزند خلیل در ۱۳۴۴/۱۱/۲۸، در شهر زیبا و نفت‌خیز هفتکل، پا به عرصه‌ی حیات خاکی نهاد و بر آدمیان لبخند عاشقانه‌ی حضور زد.

فرزند آخر خانواده در هیاهوی شلوغی برادران و خواهران و جمعیت زیاد اهل‌خانه به نشو و نمو پرداخت و در دامن مادر و پدری متدین و مهربان و ساده و بی‌آلایش بزرگ شد. محیط کارگری خانواده، صفا و صمیمیت و مهربانی را بین فرزندان بیشتر می‌کرد. به دلیل اینکه پدرش کارگر شرکت نفت بود، به شهر امیدیه نقل مکان کردند، پدری زحمتکش و تلاشگر که همین امر سخت‌کوشی و مردانگی را برای شهید قبلی به ارمغان آورد.

دوران تحصیلات را تا اول دبیرستان در شهر امیدیه پشت سر گذاشت، با شروع جنگ تحمیلی، روح ناآرام و آسمانی شهید قبلی، متلاطم دریای بیکران عشق الهی شد، هنگامی که دید کیان و نظام جمهوری اسلامی در برابر هجوم دشمنان بعثی قرار گرفته، در بسیج شهر امیدیه ثبت‌نام نمود و با آموزش دیدن در منطقه دره‌عباس، با تمام توان وارد جبهه‌ی نبرد حق علیه باطل شد و در عملیات والفجرمقدماتی در شب ۶۱/۱۱/۱۸، در منطقه شیب‌میسان، بر اثر ترکش خمپاره دشمن به شهادت رسید و پیکر مطهرش آسمانی شد و سال‌هاست از دیده‌ها نهان و گنج پنهان خاک‌های ماسه‌ای شیب‌میسان‌ است و مشهد زائران عاشقش شده است ودیده‌ها به سویش نگران است هنوز. خدایش با شهدای کربلا محشور نماید.