شهید علی‌ پناه حاجب

برای آنكه یابم این سعادت  –  شب و روزم شده ذكر و عبادت  –  دلم می خواهد از لطف خداوند  –  بنوشم شربت سرخ شهادت

شهید علی‌پناه حاجب فرزند علی، در مرداد ماه سال ۱۲۹۵ در خانواده‌ای مستضعف و محروم در روستای جره‌علیا از توابع سعدآباد شهرستان برازجان، چشم به جهان گشود. تولد او برای خانواده‌اش سرشار از شادی بود، آن‌ها در قلب‌های خود شوری داشتند که تابستان را می‌سوزاند و این به خاطر شکفتن سومین غنچه در باغ زندگی‌شان بود.

هنوز خوب نتوانسته بود آغوش گرم پدر و مادر را حس کند که در آزمایشی سخت، خداوند او را مهیای آزمون در پیکار با مشقت‌های زندگی نمود و او را در سن هفت سالگی از نعمت پدر محروم ساخت. به همین دلیل او مجبور شد به کارهای سخت کشاورزی و دامپروری بپردازد تا بتواند سرپرستی مادر و تنها برادر و دو خواهر خردسالش را به عهده بگیرد.

پس از اصلاحات ارضی رژیم پهلوی و عدم‌ توجه به اوضاع کشاورزان، شهید حاجب به جزیره‌ی خارک رفت و به کارگری  مشغول شد. او حدود ۲۰ سال از عمر شریف خود را در این جزیره با کارگری سپری نمود و در سال ۱۳۵۵ به امیدیه رفته، درآشپزخانه بیمارستان شرکت ملی نفت و گاز منطقه مشغول به کار شد. شخصیت ساده و بی‌آلایش شهید حاجب او را مرد روزهای سخت ساخته بود.

با شروع انقلاب اسلامی و بنا به فرموده‌ی امام خمینی(ره) در اعتصاب کارگری شرکت می‌کرد. با شروع جنگ تحمیلی، علی‌‎پناه علاوه بر نگرانی به وضع خانواده، نگران سرنوشت اسلام و انقلاب اسلامی در جبهه‌های جنگ بود که بر‌اساس تکلیف شرعی خود به ندای (هل من ناصر ینصرنی) حسین زمان، امام خمینی(ره)، لبیک گفت و در عملیات والفجر‌مقدماتی در گردان انشراح امیدیه حضور داشت. در سحرگاه ۶۱/۱۱/۱۸ و پس از حماسه‌ای جانانه با نثار جان عزیز و شریف خود، به درجه رفیع شهادت نائل شد و به خیل همرزمان شهیدش پیوست. پیکر مطهرش پس از هشت سال بر دوش انبوه مردم حزب‌الله برازجان و سعدآباد تشییع و در گلزار شهدای سعدآباد به خاک سپرده شد. روحش شاد و یادش گرامی.

 

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

همسر مهربان و فرزندان عزیزم، اکنون در این زمان ندای «هل من ناصراً ینصرنی» رهبر و مرجع تقلیدم را، همچون حضرت امام حسین(ع) در حدود هزار وچهارصد سال پیش می‌شنوم که فریاد برمی‌آورد که اسلام را یاری کنید؛ من هم به رهبر عزیزم لبیک می‌گویم و تا آخرین قطره خونی را که در بدن دارم، در راه امت اسلام هدیه می‌کنم، پیشوای عزیزم و پاره‌تنم را تنها نمی‌گذارم. آری اگر امام‌حسین(ع) در روز عاشورا ندای «هل من ناصراً ینصرنی» سر می‌دهد و می‌فرماید: کیست مرا یاری کند، اما می‌بینم روزی فرا می‌رسد که امت واحد به‌ پاخواسته ایران و مسلمین جهان، ایشان را لبیک می‌گویند و به یاری اسلام و امام حسین(ع) می‌شتابند و حال من وظیفه خود می‌دانم که راه خدا را پیش گیرم و در راه خدا کشته شوم و در آخرت نزد پروردگار خویش و ائمه‌اطهار(ع) روسفید و سربلند باشم و با قاسم‌ابن‌الحسن(ع) محشور شوم، شما خانواده گرامی و دوستان و خویشان و آشنایان از رفتن من به جبهه ناراحت و نگران نباشید؛ زیرا راه ائمه‌اطهار را دنبال کردم و برای من گریه و زاری نکنید و یادتان نرود که امام را همیشه دعا کنید.

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار.

والسلام

علی‌پناه حاجب

۶۱/۹/۲۸