
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم – جرس فریاد می دارد كه بربندید محمل ها
شب سرد چله، شبی که خاطرهاش برسر زبانها بود، خداوند نعمت فرزند دوم را به خانوادهی کرمی عطا فرمود.
شهید علیمراد کرمی فرزند محمد در تاریخ ۱۳۰۰/۱۰/۳، در منطقهی ورنامخواست لنجان اصفهان دیده به جهان گشود. خانوادهی او چهار برادر و دو خواهر بودند که جمعی صمیمی و باصفا را با همهی سختیها در خانواده رقم زده بودند. شهید کرمی دوران تحصیلات خود را تا ششم نظام قدیم پشت سرگذاشت.
خانوادهی ایشان خانوادهای کشاورز، مذهبی و همچون اکثر مردم اصفهان، سختکوش و تلاشگر بودند. اما مشکلات آن زمان که همهی مردم ایران را رنج میداد، دامنگیر خانوادهی شهید کرمی بود و همین قضیه باعث شد که پس از طی کردن خدمت سربازی و عدم رونقکار و کشاورزی در منطقهی زادگاهش، ترک دیار کرده و به خوزستان و شهر امیدیه عزیمت نماید و در شرکت نفت مشغول به کار شده و پس از آن به شرکت گاز انتقال یافتند و در شهر ماندگار شدند.
دوران مبارزات انقلاب برای شهید کرمی که فهم درستی از مشکلات و بیعدالتی و مصائب داشتند، راه مبارزه با رژیم پهلوی را باز نمود و در راهپیماییها و تظاهرات وپخش اعلامیهها فعالانه شرکت داشتند.
انقلاب که پیروز شد، جوانههای فکری شهید کرمی رشد کرد؛ هنوز طعم پیروزی را خوب نچشیده بود که جنگ با سردرمداری آمریکا و نوکری صدام به این ملت تحمیل شد. شهید کرمی همچون حبیببنمظاهر با سن زیاد خود؛ که به گفتهی دوستانش بارها شور و شوق حضور در جبهه و خط مقدم را داشت میگفت: که حضور در جبهه باعث تابیدن نور الهی بر جان و روح انسان میشود و فاصله انسان و خدا فقط یک آغوش است.
در عملیات طریقالقدس براثر ترکش خمپاره مجروح شد و برای سپری شدن دوران نقاهت به پشت جبهه و منزل منتقل شد؛ اما ناگهان وجود بیتابش او را مجدد به جبهه کشاند. او همسر و شش فرزند و حتی نوه عزیزش را تنها گذاشت و در عملیات والفجرمقدماتی با قلبی مطمئن و ضمیری شاد به خدمترسانی به رزمندگان میپرداخت تا اینکه روح ناآرام ایشان از حضور در دنیای خاکی، در شب ۶۱/۱۱/۱۸ با نوشیدن شربت شهادت آرام گرفت.
پیکر مطهرش سالهاست که مروارید خاکهای گرانبهای منطقه شیبمیسان است و چشمان فرزندان به انتظار بازگشتش، به نظاره نشستهاند. یادش گرامی و راهش مستدام باد.
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
درود بر رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی و درود بر شهدای اسلام علیالخصوص شهدای جنگ تحمیلی و سلام به ملت قهرمان و شهید پرور ایران.
{ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ } (صف/۴)
فرزندان عزیزم در این موقع که عازم جبهه حق علیه باطل میباشم، تنها از خدای خود طلب آمرزش و از شما فرزندان و جوانان برومند طلب عفو مینمایم. البته علت آن است که از سال ۴۲ که امام را تبعید کردند، ما پدران امروز و مخصوصا خودم در خواب غفلت غوطهور بودیم و ایمان نداشتیم، چرا که اگر ایمان و عقیده محکم به اسلام و قرآن داشتیم، باید از امام پشتیبانی میکردیم وایشان را تنها نمیگذاشتیم و این برای من آرزویی شده است و حالا درک میکنم که چه عمری را بیهوده گذراندهام و چرا از امام و رهبر عزیزمان دفاع ننمودهام و باز افسوس میخورم که نمیتوانم مانند این جوانان عزیز و ایثارگر آن طوری که دلم میخواهد به اسلام و قرآن و امام خدمت کنم و از آنها دفاع نمایم و پشیمانی هم دیگر سودی ندارد. به این جوانان عزیز اسلام میخواهم توصیه کنم که قدر این انقلاب و این امام را بدانید وتا خون در رگهایتان جاریست دست از حمایت اسلام و امام برندارید که بعدها مثل من که پیر شدید افسوس خواهید خورد و آنوقت است که خواهید فهمید که چه چیزهای گرانبهایی را بیهوده از دست دادهاید و آنطور که میخواستید خدمت نکردید.
از طبقه کارگران میباشم و از کارگران عزیز و محترم میخواهم که به این دنیای پوچ که عاقبت فانی خواهد شد، دل نبندید و ایمان خود را محکم و بیشتر در فکر آخرت خود باشید، که این دنیا برای هیچکس باقی نخواهد ماند، پس به انقلاب و اسلام خدمت کنید که خداوند اجر شما را خواهد داد. توفیق همه شما و ملت عزیز و شرافتمند و مسلمان ایران را از خداوند بزرگ مسئلت دارم .
والسلام
علی مرادکرمی