
در انشراح سینه ام ، سوگند فجر خورده ای – در ظلمت شب های درد ، سوکند فجر گفته ای – ماقبل عسر بی خودی ، سوگند یسر داده ای – ما بعد رنج با تلاش ، « کدحاً فملاقیه » گفته ای
نیمههای خرداد که امام خمینی(ره) هم همیشه از آن نجوایدل میکرد، در دل خود خبر از رویش جوانهای در خانوادهی حسینی داشت که او را از کنگرهی عرش ندا میزدند.
شهید غلامرضا حسینی فرزند اکبر، در دوازدهم خرداد ماه ۱۳۴۱، در شهر زیبا و دیدنی مسجدسلیمان به دنیا آمد. فرزند چهارم خانواده، یک سال از حضورش در دنیای خاکی نمیگذشت که به علت شغل پدر مجبور شد شهر زادگاهش را ترک و به همراه خانواده به امیدیه عزیمت نمایند.
دوران تحصیلات ابتدایی را در دبستان ابن سینا(شهید رحیمی) سپری کرد و در سال ۱۳۵۳ وارد مدرسه راهنمایی امیر صیادی(شهید حیدری) و از سال ۵۶ وارد دبیرستان خدمات شد که همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی جزء اولین نفراتی بود که در سال ۵۷ به همراه بچههای انقلابی توسط نیروهای ژاندرمری طاغوت دستگیر و به مدت چهل و هشت ساعت بازداشت شدند که با پادرمیانی حاج آقا آل علی آزاد شد.
پس از پیروزی انقلاب و با شروع جنگ تحمیلی، پایش به جبهه و جنگ باز شد و در عملیاتهای فتحالمبین، بیتالمقدس و رمضان، حضور چشمگیر داشت که رشادت و دلاوری او ستودنی بود.
هنگامی که گردان انشراح در مرتبه اول عازم عملیات والفجر مقدماتی شد، همراه گردان بود اما در اعزام دوم همراه گردان نبود. شهید غلامرضا حسینی در حال گذراندن امتحانات نهایی سال چهارم بود که خبر محاصره و شهادت دوستانش را میشنود. با سرعت شهر را ترک و عازم منطقه عملیاتی میشود.
با همهی وجود آمده بود که به یاری دوستان زخم خوردهاش بشتابد. وقتی وارد مقر گردان شد، انبوهی از غم وجود او را گرفت که دیگر نای ماندن برایش باقی نماند، با اصرار زیاد دوستان صمیمی خود، رضا پورعطا و محمد درخور را که تازه از مرحلهی اول عملیات برگشته بودند، قانع کرد که با بچههای شوشتر که برای مرحلهی دوم عملیات آمادهی کارزار بودند، همراه شوند و به خط مقدم بروند.
در شب بیست بهمن ماه ۶۱، با مشقت خاصی وارد گردان بچههای شوشتر شدند؛ پس از به شهادت رسیدن فرمانده و جانشین گردان و تعدادی از فرمانده گروهانهای شوشتر، ایشان تا لحظهی شهادت به عنوان فرماندهی گروهان جانفشانی کرد و از خود دلاوری نشان داد و در منطقهی شیبمیسان روحش پرواز کرد و به خیل یاران شهیدش پیوست.
پیکر مطهرش سالها در شیبمیسان ماند تا اینکه پس از شناسایی در سال ۱۳۷۸ بر دوش امت حزبالله تشییع و در گلزار شهدای امیدیه به خاک سپرده شد. روحش در بهشت برین غرق شادی باد.
وصیتنامه
بسم الله الرحمن الرحیم
{ وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا … } (آلعمران/۱۰۳)
«به ریسمان الهی چنگ بزنید و از یکدیگر جدا نشوید …»
سلام به رهبر انقلاب اسلامی امام خمینی
قبل از هر چیز من از شما خواهش میکنم که به پیام خوب گوش فرا دهید.
پیام من به مردم این است که حرفهای امام را گوش کنند و راه آن را بروند، چون راه امام، راه محمد(ص) و علی(ع) میباشد و هرگونه تفرقه و جدایی را در میان خودتان از میان ببرید .
سلام به پدر و مادر و خواهر و برادران عزیزم
قبل از هر چیز از شما خواهش میکنم که اگر من شهید شدم برای من ناراحت نباشید، چون هر چند من از این دنیا میروم ولی در دنیای دیگری زندگی میکنم .
از شما خواهش میکنم به این فکر نباشید که چه کسی من را به این کار واداشته است یا اینکه من به حرف و تصمیم چه کسی به این راه می روم. نه، این فکر را نکنید، من این راه را خودم انتخاب کردهام و سعادت و خوشبختی خودم را در این راه دیدهام و این راه را با میل خودم رفتم، با قلبی سرشار از شوق شهادت و شهید شدن در راه خدا و اسلام، دیگر شما را خسته نمیکنم.
والسلام
غلامرضا حسینی