شهید قاسم کمایی

حزین و خسته می خواند قناری در قفس آواز  –  مدام این سو و آن سو می پرد آرام  –  یقین اندیشه ی پرواز  –  در او پرورده این فرجام

در چراغانی فصل بهار، زمستان لباس سفید را در ماه سوم خود(اسفند ماه) با لباس سبز بهار معاوضه می‌کرد که چشمان خانواده‌ای به انتظار بهار و نگاهی به شکفتن غنچه‌ای بود که ماه‌ها انتظارش را می‌کشیدند.

شهید قاسم کمایی فرزند خیبر، در سپیده دم زیبای بهاری فصل زمستان در ۱۳۴۵/۱۲/۱۲ در منطقه‌ی دلنشین نمره یک شهر امیدیه، دیده به جهان گشود و با قدوم میمون و مبارک خود به عنوان اولین فرزند خانواده، حرارت و نشاط خاصی به پدر و مادر مهربان خود بخشید. از همان دوران کودکی هوش و ذکاوت شهید کمایی در چهره و رفتار او مشهود بود. مهربانی و محبت او در مدرسه‌ای که دوران تحصیلی خود را در آن می‌گذراند، باعث جذب دوستان زیادی برای او شده بود.

دوران نوجوانی شهید قاسم کمایی علاوه بر شرکت در ورزش‌های گروهی از جمله فوتبال به نماز و دعا و راز و نیاز و حضور در مسجد سپری می‌شد که اهل محل نیز برای او احترام ویژه‌ای قائل بودند تا جایی که سجده‌های طولانی او در نمازش، زبانزد همه شده بود. طبع بلند و حجب و حیا او را همیشه بر آن می‌داشت تا نسبت به بزرگترها احترامی خاص قائل باشد، در مهمانی‌ها اکثراً پایین مجلس را برای نشستن انتخاب می‌کرد.

در مقطع اول دبیرستان مشغول به تحصیل بود که شوق حضور در جبهه‌ها او را از ادامه تحصیل منصرف کرد و با ثبت نام در پایگاه مقاومت بسیج نمره یک، آماده‌ی حضور در جبهه شد.

در سال ۱۳۶۱ عازم جبهه شد و به همراه دوستانش در گردان انشراح در عملیات والفجر مقدماتی در تاریخ ۶۱/۱۱/۱۸ به عنوان آرپی‌جی‌زن گردان حضور یافت و سرانجام روح نا آرام ایشان با نوشیدن شربت شهادت در جوار حق آرام گرفت. پس از سال‌ها پیکر مطهرش در سال ۱۳۷۳ پس از تفحص، با تشییع جنازه باشکوه در گلزار شهدای میانکوه به خاک سپرده شد. روحش در بهشت برین غرق شادی باد.

 

وصیت نامه

بسم رب الشهدا و الصدیقین

با سلام خدمت پدر و مادر عزیزم

از اینکه سالها برای من زحمت کشیدید بسیار ممنون هستم و شرمنده ام که نتوانستم ذره ای از زحمات شما را جبران کنم.

پدر و مادر عزیزم، در فراق من گریه و زاری نکنید، من کورکورانه در این راه قدم نگذاشته‌ام و به وظیفه‌ی دینی خود عمل کرده‌ام، از شما پدر و مادر عزیزم می‌خواهم اگر از من بدی دیدید مرا ببخشید و مرا حلال کنید. از همسایگان و دوستانم حلالیت می‌طلبم از شما می‌خواهم بعد از ما پرچم اسلام را روی زمین نگذارید و امام را تنها نگذارید.