ره دراز است مگویید كه منزل دیدیم  –  نیست، این نهنگ است كه ساحل دیدیم  –  هر كه با عذر و بهانه است خداحافظ او  –  هر كه پا بسته ‌ی خانه است خداحافظ او

تابستان درست به نیمه‌های گرم خود می‌رسید که در خانواده‌ای کارگری و خون‌گرم از کارگران زحمت‌کش شرکت نفت، کودکی پا به عرصه‌ی وجود نهاد که دل‌ها در تلاطم آینده‌ی او به هیجان شادی و اشک افتاد.

شهید علی کریمی فرزند کاووس در ۱۳۴۰/۵/۱۳در شهر امیدیه چشم بر روی دنیا گشود. دنیایی که آینده‌ای متفاوت از همرزمان او برایش پیش بینی کرده بود. فرزند سوم خانواده با حضورش طراوت و شادابی به چهره‌ی پدر و مادر بخشید. پدرش که از کارگران زحمت‌کش و تلاشگر شرکت ملی نفت بود، نام فرزند خود را علی گذاشت تا در مکتب اهل‌بیت و ائمه اطهار(علیه‌السلام)تربیت شود و رهرو راستین برای امام علی(ع) باشد، که الحق علی هم در این خواسته‌ی پدر و مادر کوتاهی نکرد و با آشنایی با مسائل دینی و مکتب سرشار از معنویت اسلام، قدم در راه شیعه‌ی مولایش علی گذاشت و از جان برکفان این مکتب شد. هنوز به دوران جوانی نرسیده بود که فوت پدر، چهره‌ی شاداب و مصمم شهید علی کریمی را غمگین ساخت، نبود پدر در خانه غمی بزرگ در زندگی علی بود. اما او آبدیده‌ی مشکلات و مرد روزهای سخت آینده شده بود.

شهید علی کریمی دوران تحصیلات خود را تا مرحله‌ی متوسطه در شهر امیدیه گذراند و موفق به اخذ مدرک دیپلم شد.

با شروع جنگ تحمیلی، شهید علی کریمی که جوانی ۱۹ ساله بود، تب و تاب رفتن به جبهه وجودش را گرفته بود و همه‌ی دغدغه‌اش جبهه شده بود. او وارد شرکت نفت شد و به عنوان کارگر در این شرکت مشغول به کار شد.

به هر حال شور و شوق جبهه او را روانه‌ی جبهه‌ها نمود و در پدافندی عملیات فتح‌المبین شرکت داشت، همچنین در عملیات بیت‌المقدس هم به عنوان یک رزمنده از خود رشادت به جای گذاشت.

در شب نجوای زمینیان با فرشتگان در آسمان شیب‌میسان، شهید علی کریمی در ۶۱/۱۱/۱۸ در عملیات والفجر مقدماتی در منطقه‌ی شیب‌میسان، با همسفران لبیک‌گوی مولا شد و شربت شهادت را عاشقانه نوشید و به فیض اکمل رسید.

پیکر مطهرش سال‌ها در خاک فکه ماند تا این‌که در تاریخ ۶۹/۱۲/۸ بعد از تفحص و شناسایی بردوش امت حزب‌الله تشییع و در گلزار شهدای امیدیه به خاک سپرده شد. روحش شاد و راهش مستدام باد.